ضربالمثلهای خر
از اسب فرود آمد و بر خر نشست.
از خر میپرسند چهارشنبه کی است.

از روی ناچاری به خر میگوید خانباجی!
اسب و خر را که کنار هم ببندند، اگر همخو نشوند، همبو میشوند.
با حرف خر از آسمان جو نمیبارد.
به خر دستش نمیرسد، پالانش را میزند.
پالان ترمه خر را عوض نمیکند!
جوان را مفرست به زن گرفتن، پیر را مفرست به خر خریدن!
حیف صابون که سر خر را با آن بشویند.
خدا خر را شناخت، شاخش نداد.
خر اگر بازار نرود، بازار میگندد.
خر برهنه را پالان نتوان گرفت.
خر به فکر جو است و خربان به فکر دو.
خر پیر و افسار رنگین.
خر چه داند قدر حلوای نبات.
خر دادن و خیار ستاندن.
خر داده و زر داده و سر داده.
خر را جایی میبندند که صاحب خر راضی باشد.
خر را که به عروسی میبرند، برای خوشی نیست، برای آبکشی است.
خر را گم کرده، پی افسارش (پالانش – نعلش) میگردد.
خر سوار خمره شده.
خرسواری ترفند ها را حساب نمیکند.
خر و گاو را با یک چوب میراند.
خر سی شاهی، پالان دو هزار!
خر سی صنار، پالان هفت صنار!
خر عیسی به آسمان نرود!
خر که جوش زیاد شد، لگد و جفتک میپراند.
خر که یک بار پایش به چاله رفت، دیگر از آن راه نمیرود.
خر مال کسی است که سوار است.
خر همان خر است، پالانش عوض شده.
خریت نه تنها علف خوردن است.
خری زاد و خری زیست و خری مرد.
راه رفتن را از گاو یاد بگیر، آب خوردن را از خر!
زبان خر را خلج داند.
سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است.
قدر لوزینه خر کجا داند.
قسمت را باور کنم یا عرعر خر را؟
قیمت زعفران چه داند خر.
کار کردن خر، خوردن یابو.
کاه را پیش سگ و استخوان را پیش خر میریزد.
کره خر از خریت پیشپیش مادر است.
گر نبودی چوب تر، فرمان نبردی گاو و خر.
مرگ خر، عروسی سگ است.
مزد خرچرانی، خرسواری است!
هرچه دارد به بر دارد، به خانه دست خر دارد!
ضربالمثلهای دیگر
هرکه خر شد بارش میکنند.
هرکه خر شد سوارش میشوند.
هر که خری ندارد، غمی ندارد.
یاسین به گوش خر خواندن.